آن‌ زمان‌ که‌ قدم‌ در کوره‌ راه‌ تاریخ‌ می‌نهیم

 در این‌ سیرگاه‌ شاهد قلّه‌ای‌ به‌ بلندای ‌تداوم‌ زمانیم‌

 برفراز این‌ قله‌های‌ رفیع‌ مهر درخشان‌ بوسه‌ زده‌

 و از تلالؤ نور آن‌ تاریخ‌ تابناک‌ گشته‌.

...و نینوا دشتی‌ است‌ به‌ بلندای‌ این‌ قله‌ها

حماسه‌ سرایان‌ در این‌ مقاله‌ چنین‌ نغمه‌ سرداده‌اند:

آن‌ زمین‌ کربلا بود و آن‌ زمان‌ عاشورا...

آفتاب‌ بر مرکب‌ زمین‌ زرین‌ نور سوار

و تازیانه‌ به‌ دست‌ گرما بر پشت‌ زمین‌ می‌نواخت‌

گردة‌ نینوا از ضربت‌ شلاق‌ آفتاب‌ تاول‌ زده‌بود...

و فرات‌ چون‌ کف‌ از دهان‌ دشت‌ بیرون‌ جهیده‌ و بر اندام‌ آن‌ جریان‌ یافته‌...

دررگ‌های‌ این‌ دشت‌ خون‌ سرخ‌ جوشانی‌ جریان‌ داشت‌

که‌ از خروش‌ آن‌، شیعه‌ حیات‌ ابدی‌می‌یافت

 از شاهرگ‌ نینوا خون‌ حسین‌ می‌تراوید

و در شبکه‌های‌ آن‌ خون‌ هابیلیان‌ سلاله ‌رسول‌ اکرم‌(ص) جوشش‌ داشت‌.

و زینب‌ این‌ خون‌ را پیام‌ آور بود...

کربلا بود و حماسه‌ای‌ به‌ استواری‌ کوهساران‌

عاشورا بود و پیامی‌ به‌ لطافت‌ نسیم‌.

کربلا با خود حماسه‌ خون‌ و شهادت‌ داشت‌ کربلا با خود حماسه‌ استقامت‌ داشت‌.

و عاشورا این‌ استقامت‌ را به‌ لطافت‌ عشق‌ آمیخته‌ بود و آن‌ هم‌ چه‌ عشقی‌؟

 عشقی‌که‌ از عمق‌ جان‌ 72 انسان‌ عاشق‌ به‌ سوی‌ حق‌ زبانه‌ می‌کشید...

و شهادت‌ را بر آنان‌ گوارامی‌ساخت‌ و اکنون‌ مائیم‌ و کربلا و شمائید و عاشورا.

زینب‌ وار فریاد مظلومیت‌ سردهید و ظالم‌ را رسواکنید

که‌ اگر حسین‌ نمی‌توان‌ بود...

باید زینب‌ وار پیام‌ آور شد...

و خون‌ سرخ‌ حسین‌(ع) را در تداوم‌ عاشورا، پیام‌ آور بود...